تاج الدين احمد وزير

182

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

* 148 * ز ازدواج مرد و چندين مرد و زن * از عدم آمد به صحراى علن تا بدانى قيمت و مقدار خويش * تا بدانى گرمى بازار خويش كاين همه اسباب در كار توأند * جمله سرگردان بر كار توأند فى شرف الإنسان و سعادته و الشّقاوة آدمى انسان عين عالمست * نقش او نقش نگين خاتمست خاتم و ملك و سليمانست او * دلبر و دل ، جان و جانانست او بر پرىّ و ديو و دد حكمش رواست * بر همه عالم بمعنى پادشاهست جسم او ملكيست با آيين و ساز * روح او شاهيست پر تمكين و ناز عقل صايب راى دانايش وزير * فكر صاحب ذهن بينايش مشير شحنگى را با غضب داده قرار * غافلى با شهوت بسيار خوار در وى از هر نوع جمعى را وطن * از دد و دام و سروش و أهرمن در وى از هر صنف قومى را مقام * از بد و نيك از خواص و از عوام هريكى بر مقتضى حال خويش * گر به راه معدلت آيند پيش مملكت را كار گردد با نظام * جمله از فيض أزل يابند كام جان قدسى معرفت حاصل كند * از عبادت جسم را كامل كند چون بپوشد خلعت علم و عمل * گردد او شايسته ملك أزل ورنه ره يابد به ايشان اختلال * ملك ويران گردد و آشفته حال